×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 42

پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:43
منتشرشده در خاطرات معلولين

گفتگو يا حسین محمدی

من میتوانم

زندگی من با توجه به وضعیت جسمانی ام و شرایطی که دارم و همچنین با توجه به مشکلات و محدودیتهای بسیاری که همواره با من است به من آموخته است که بتوانم واقعیتها را بخوبی لمس کنم و با دیدی واقع گرایانه به تمامی موضوعات و جوانب زندگیم نگاه کنم. به همین دلیل یاد گرفته ام که از کسی تاثیر نپذیرم.

زیرا هیچکس مثل من نیست و من هم نیز مثل کسی نیستم. شکی نیست که من از قدرت ایمان، اعتقاد و ارادۀ خود تاثیر می گیرم. یاد گرفته ام که با آنچه که دارم و با آنچه که هستم خود را تا سر حد امکان راضی به خواست و ارادۀ لایزال پروردگار سبحان کنم و خود را خوشبخت حس کنم. من یاد گرفته ام که زندگی کنم. در نهایت آرزوی آن دارم که نگرش افراد مختلف جامعه به معلولین تغییرکند و نگاهشان هرگز نگاهی از سر ترحم و دلسوزی نباشد و این را سخت باور کنند که فرد معلول و ناتوان به همیاری و همکاری نیاز دارد نه به ترحم و دلسوزی. من خود را باور کرده ام، من خود را باور دارم و بر این اصل سخت معتقدم که "من میتوانم"

درحال قدم زدن درراهروی آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز بودم که صدای گیتاری که از سالن آمفی تاتر می آمد مرا به خودش جلب کرد . به سمت سالن رفتم ، به گوشه ای تکیه دادم و به تماشای نواختن گیتارایستادم. معلولان دورهم جمع شده بودند هرکدام قطعه شعری را با گیتارمی زدند. برق شادی درچشمهایشان موج می زد . حسین با صدای بلند داد می زد بالاخره توانستنم این قطعه را بزنم . به سمت حسین رفتم و درباره معلولیتش با او گفتگو کردم که درزیر می خوانید :

 من حسین محمدی هستم. متولد چهارم تیرماه یکهزار و سیصد و هفتاد و سه. سومین فرزند خانواده میباشم. ازناحیه دو پا معلول هستم. پزشکان می گویند بین نخاع ام فاصله وجود دارد که باید عمل پیوند نخاع را انجام بدهم اما بعلت هزینه سنگینش فعلا نتوانستم این عمل را انجام دهم . امیدوارم که روزی به کمک خداوند روی پاهایم بایستم و راه بروم .

حسین می گوید : با فوت خواهرم روحیه ام را از دست دادم و چندسالی ترک تحصیل کردم . زندگی برایم معنایی نداشت ، همه جا برایم تاریک شده بود ، خواهرم را خیلی دوست داشتم مرگش مرا خانه نشین کرد اما با آمدن به کهریزک و کنار بچه ها بودن مرا به زندگی برگرداند . دوباره شروع کردم به جوانه زدن و سبزشدن و تصمیم گرفتم درسم را ادامه دهم . چند لحظه ای سکوت کرد ، غم ازدست دادن خواهر برایش خیلی سخت بود ، بغض گلویش را می فشرد، اشک ازگوشه چشمانش سرازیر شد. نفسی از اعماق وجودش کشید و گفت : درحال حاضر دوم دبیرستان و در رشته گرافیک رایانه تحصیل میکنم ، دوست دارم درمقاطع بالاتری درس بخوانم و برای خودم یک مهندس شوم.

 حسین سازش را به دست گرفت و قطعه ای را برایمان زد و شروع به خواندن کرد:

خدایا ...

کمکم کن، کمکم کن تا بتوانم پنجره ی دلم را رو به حقیقت بگشایم...

پروردگارا !

یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است در این قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم...

ای خدای رحمان و رحیم

یاریم کن که شوق پرواز را همیشه درخود زنده نگه دارم ..... ا

ای یاری دهنده در تاریکی و روشنی ! توخود می دانی که بدترین درد برای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن و رها شدن درگرداب فراموشی و سر درگمی ست...

پس توای کردگار بی همتا ! مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تا بتوانم روز به روز به تو که سرچشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم....

 خدای بخشایشگر من ! مرا فرصتی ده تا پاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که در راه رضای تو باشد.   

خواندن 3619 دفعه آخرین ویرایش در یکشنبه, 28 آذر 1395 02:57

درباره ما

نجمن نعناع – حمایت کننده ی معلولین ایران ،سازمانی غیر دولتی در استان کاناگاوا در کشور ژاپن می باشد .این انجمن در جهت حمایت از معلولین جسمی – حرکتی و با هدف رفع نیازها و مشکلات و معضلات زندگی فردی و اجتماعی  معلولین فعالیت می کند .ریاست انجمن را آقای محمد پاشایی عهده دار می باشند که خود نیز با این معضل دست به گریبان می باشند.