پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:35

گفتگو با عليرضا

 سهم من از دنیا!

همه می دانیم همه این دلتنگی ها بخاطرتعلق خاطری هست که به دنیا پیدامی کنیم ،گاهی اینقدربه دنیایی که داریم وابسته می شویم که وقتی از آنها دورمی شویم و یاآنها راازما میگیرند میخواهیم دست از دنیا برداریم، فکر می کردم اگرپاهایم به زمین برسد همه این دلتنگی ها تمام خواهند شد ،اما اینگونه نیست !

زمان به تندی میگذرد وچراغ عمر من هم رو به اتمام . شاید همین فردا و شاید چند ده سال بعد!

علیرضا هستم ، 25 سال از عمرم گذشته . در سال 83 با یک بی احتیاطی در جاده چالوس به همراه دوستانم با یک ماشین پژو تصادف کردیم زمانی که به هوش آمدم خود را دربیمارستان دیدم ، نگاهم به پاهایم افتاد ، هیچ حسی نداشتم هربار که سعی کردم حرکتی کنم ؛ فایده ای نداشت بعد از 3 ماه بیهوشی دربیمارستان متوجه شدم ، که از ناحیه کمر فلج شده ام . بعد از 6 ماه بستری دربیمارستان پزشکان حرف آخررا به من زدند که دیگر ، پاهایم توان حرکت ندارند و باید ازویلچر استفاده کنم . مدتها ناراحت و غمگین بودم که این چه ظلمی بود که برمن روا شد ه ، بی احتیاطی من یا راننده فراری ؟ اوایل معلولیتم وقتی چشمهایم را باز میکردم ؛ کارم این بود که دستهایم را روی پاهایم میکشیدم اما هیچ تغییری را احساس نمیکردم! با خودم میگفتم حتما گناهی ازمن سر زده! مثل دوران دبستان که درسم را نمی خواندم یا موقع نوشتن مشق هایم چند سطر را به عمد نمی نوشتم و ..... . اما هیچ وقت معجزه ای رخ نداد!!!! اما الان دیگر نه دعائی دارم و نه آرزوی بزرگی،نه خیال پردازی میکنم و نه به اصول آفرینش اشکال میگرم ، سهم من از دنیا همین بود.

روزی که به خانه برگشتم نه پدری بود و نه مادری . پدرو مادرم هرکدام دنبال زندگی خود رفته بودند و من تنها با برادرانم ماندم ، برادرانی که هرکدام برای تامین مخارج زندگی در گاراژ ماشین های سنگین شاگردی میکردند . هزینه های درمانم در روز های اول تصادف بسیار بالا بود و ما با مشکلات فراوان هزینه های درمان را پر داخت می نمودیم . بارها ازاینکه خود را گرفتار می دیدم ناشکری می کردم. احساسم این بود زندگی به انتها رسیده چون همیشه برای انجام کار های اولیه خود به دیگران نیازمندم . علی رضا آستین پیراهنش را بالا می زند و جای زخمهای بهبود یافته ناشی از صدمات را نشان میدهد که هنوز نتوانسته است با معلولیت خود کنار بیاید و از زندگی جهنمی که برای خود ساخته است فرار کند. علی رضا می گوید حضور در آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز چنان آرامشی به من می دهد که در این چندین سال معلولیتم حس نکرده بودم ، هر بار که احساس پوچی میکنم به آسایشگاه می روم تا دوباره خود را پیدا کنم . در حال حاضر ، هفته ای دو بار به این مکان مقدس میآیم و ازامکانات آموزشی ؛ توانبخشی وورزشی استفاده می کنم ، می توانم به جرات بگویم که از لحاظ روحی خیلی بهترشده ام و این بهبودی را مدیون آسایشگاه هستم و توانستم بادوستان زیادی که مانند خودم هستند آشنا شوم و درحال حاضر درآسایشگاه زیر نظر استاد موسیقی به صورت حرفه ای به آموزش گیتار می پردازم و دوست دارم یک نوازنده زبردست شوم .           

منتشرشده در خاطرات معلولين

جلسه کار گروه تخصصی پرستاری آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز با مسئولان انجمن نعناع ازکشور ژاپن برگزارگردید . دراین جلسه به منظورآشنایی با نحوه خدمات پرستاری : Home care مراقبت درمنزل ، Day Care مراقبت روزانه ، Day Visit مراجعه روزانه ، درکشورژاپن و مقایسه با کشورایران و همچنین درباره کارکردن پرستاران با بیماران ،درمان زخم بسترو پانسمان در بیمارانی که به هرعلتی دچار بی حرکتی شده اند ، به بحث وگفتگو بایکدیگر پرداختند واطلاعات و تجارب خود رادراختیار هم قرار دادند تا درزمینه پرستاری و توانبخشی با یکدیگرهمکاری نمایند

جلسه کار گروه تخصصی پرستاری آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز

جلسه کار گروه تخصصی پرستاری آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز

جلسه کار گروه تخصصی پرستاری آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز

منتشرشده در همايش و مراسم ها