رایزنی فرهنگی و انجمن نعناع در ژاپن

در جشنواره جهانی 2018 شرکت کردند

جشنواره جهانی ژاپن 2018 (GLOBAL FESTA-2018) روز شنبه 7 مهرماه در منطقه اودایبای توکیو با حضور کشورها و موسسات مختلف برگزار شد.

 در این جشنواره رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران و انجمن نعناع(حمایت کننده معلولین ایران) به صورت مشترک حضور یافته و به معرفی فعالیت های خود پرداختند.

در این جشنواره که تعداد زیادی از کشورها و موسسات فعالی فرهنگی، هنری و خیریه حضور داشتند، در فضایی بارانی تعداد زیادی از علاقه مندان برای بازدید مراجعه نمودند و از نزدیک با فعالیت های متنوع کشورها آشنا شدند .

رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ژاپن نیز با ارائه برخی از اقلام فرهنگی، صنایع دستی، معرفی و ارائه امکانات ارتباطی ، کتب متنوع فرهنگی – هنری و ... حضور یافت و انجمن نعناع نیز در قالب تابلوهای مختلف به تشریح فعالیت های خود در زمینه کمک به معلولین در ایران پرداخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت.

دیوسالار رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ژاپن و پاشایی رئیس انجمن نعناع نیز در این برنامه حضور یافتند.

انجمن نعناع اقدامات ارزنده ای را در حوزه فعالیت های خود به انجام رسانیده و بارها از سوی مقامات ایرانی و ژاپنی مورد تقدیر قرار گرفته است

منتشرشده در همايش و مراسم ها
یکشنبه, 26 فروردين 1397 11:33

ضيافت نهار به مناسبت عيد مبعث

به مناسبت عيد مبعث انجمن نعناع ضيافت نهار با همكاري موسسه شهيد قرباني شهرستان ملارد برگزار نمود.
اين مراسم با حضور بيش از هفتاد نفر شامل معلولين جسمي حركتي به همراه خانواده هاي انها در يكي از باغهاي شهري كرج برگزار شد.
براي جابجايي اين عزيزان از يك دستگاه اتوبوس و يك دستگاه ميني بوس و يك دستگاه ون استفاده شد.بعضي از شركت كنندگان نيز با وسيله نقليه شخصي خود در اين مراسم حضور يافتند.

منتشرشده در همايش و مراسم ها

آقای محمد پاشایی که ساکن ژاپن است، چند سال پیش در اثر یک سانحه دچار معلولیت شد و از آن زمان از صندلی چرخدار استفاده می کند. او پس از آشنایی با توان یاب هایی که در ایران، با شرایطی دشوار روبرو هستند و بیشتر وقت خود را در خانه سپری می کنند، و مشاهده امکانات موجود در زمینه تجهیزات، و شرایط نسبتا مطلوب معابر شهری برای رفت و آمد توان یابها در ژاپن، «انجمن نعناع ژاپن برای معلولین جسمی ایرانی» را به منظور معرفی این امکانات به توان یاب های ایرانی، در ژاپن تاسیس کرد. او هر سال به ایران سفر می کند و فعالیت هایی را در زمینه مناسب سازی شهری، آموزش شیوه های پرستاری از توان یاب ها، و تامین امکاناتی از جمله صندلی چرخدار برقی، انجام می دهد. در روز 23 ژانویه (3 بهمن) آقای محمد پاشایی موفق به دریافت تقدیرنامه سفیر ژاپن در ایران شد. به همین بهانه، مصاحبه ای با آقای پاشایی انجام دادیم و از فعالیت های انجمن نعناع و همچنین شرایط توان یاب ها در ایران و ژاپن، از ایشان پرسیدیم.

منتشرشده در روزنامه و سايت

کارگاه آموزشی" نحوه مناسب سازی فضا" برای معلولان

کارگاه آموزشی انجمن نعناع ، حمایت کننده معلولان مستقر در کشورژاپن با عنوان "نحوه مناسب سازی فضا برای معلولان "در آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز برگزارشد ، دراین همایش جمع زیادی از پزشکان ،کارشناسان و مهندسان حضورداشتند.

دکتر تراشیما کااورو استاد دانشگاه های توکیو و جیبا در این کارگاه آموزشی اسلاید هایی از تاریخچه و سیستم مناسب سازی فضا درکشور ژاپن ، استانداردهای مربوط به تکنولوژی مناسب سازی فضا و ارزیابی آن درسطح شهربا مشارکت معلولان ، شهروندان و مسوولین به نمایش گذاشت .

وی موارد حایز اهمیت درمناسب سازی فضا را ایمن بودن فضای مورد نظر، دسترسی و قابلیت وارد شدن به داخل ساختمان ها و موسسات و مجهز بودن ساختمان ها به سرویس های بهداشتی ویژه نابینایان، ناشنوایان و افرادی که از ویلچر استفاده می کنند ، بیان کرد.

محمدپاشایی رییس انجمن نعناع هدف از برگزاری این کارگاه آموزش، نحوه مناسب سازی فضا برای تردد معلولان اعلام کرد و گفت : این کارگاه با همکاری آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز و انجمن نعناع در راستای حمایت از افرادی که مشکلات جسمی دارند تشکیل شده است تاموانع تردد آنها حل شودو انتقال تجربیات و تکنولوژی ژاپن درزمینه فضاسازی انجام گیرد.

دکترتراشیما در این کارگاه آموزشی ازپزشکان و کارشناسان آسایشگاه علاوه بر آشنایی با مسائل تئوریک ، به طور عملی نیز با بستن چشم بند راه رفتن یک معلول نابینا را بر روی موزاییک های بریل تجربه نمودند و همچنین با حضور در محوطه و فضای بیرون آسایشگاه با نشستن بر روی ویلچر؛ نحوه تردد معلولان ضایعه نخاعی را بر روی رمپ های احداث شده درهای ورودی و خروجی ساختمان های نیمه کاره آسایشگاه تجربه نمودند و سپس دکترتراشیما بهمراه آقای فوکوناگا و خانم میانجی مشاور مناسب سازی فضا درژاپن بهمراه تیم کارشناسان آسایشگاه درباره مشکلات تردد معلولان با متخصصان به بحث و گفتگو پرداختند.

دکترشهبازی معاونت سلامت آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز گفت :برگزاری چنین کارگاه هایی با حضور اساتید ژاپنی در آسایشگاه متخصصان ما را با آخرین متدها و نحوه مناسب سازی در ژاپن آشنا و از تجربیات آنها بهره مند می سازد برگزاری چنین کارگاهی فرصتی برای استفاده ما از تجربه متخصصان کشور ژاپن بوجود می آورد و ما رامجاب می نمایدتایافته های خود را با بومی سازی تجربیات آنها تلفیق نموده و جهت بهتر شدن فضاهای اسایشگاه برای استفاده این عزیزان آماده کنیم .

وی درادامه برگزاری این نوع کارگاه آموزشی را در نوع خود بی نظیر دانست و خاطر نشان ساخت با تکیه بر دانش فنی خود و بومی نمودن دانش و تجربیات دیگر کشورها سعی می نماییم تا ضعف های خود را برطرف نماییم .درپایان شرکت کنندگان ازآقای پاشایی رییس انجمن نعناع و تیم مناسب سازی فضا به منظور برگزاری این کارگاه اموزشی تشکر و قدردانی نمودند.      

منتشرشده در همايش و مراسم ها

انجمن نعناع" حمایت کننده معلولان مستقردرکشورژاپن بادکتروجدانی مدیرآسایشگاه خیریه کهریزک استان البرزدیدارکردند

محمدپاشایی دراین جلسه گفت : انجمن نعناع جهت حمایت از معلولین جسمی – حرکتی و با هدف رفع نیازها و مشکلات و معضلات زندگی فردی و اجتماعی معلولین فعالیت می کند تا افرادی که به نوعی از معلولیت رنج می برند همانند دیگران کارهای عادی خود را انجام دهند.

وی درادامه افزود : با همکاری آسایشگاه می توان قدم های مثبتی درراستای کمک به معلولین بایکدیگر برداشت .

دکتروجدانی دراین زمینه افزود: آسایشگاه و انجمن نعناع می توانند همکاری های مشترکی در زمینه های مختلف درمانی با یکدیگر داشته باشند و جدید ترین متدهای توانبخشی و آموزش هارا دراختیاریکدیگر بگذارند.

پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:44

گزارشي از ز زندگي سجاد

حرف های قابل فهم مادر

 مادرتکّه ای ازعشق خداست ، که بدون چشمداشت و بدون اینکه حتی گاهی عشقی دریافت کند ، فرزند را عاشقانه تحت محبّت وسایه اش قرار می دهد.

مادرم ، ای بهترین ، والاترین ، خواستم برای مهربانیت چیزی بنویسم ولی نتوانستم ، زبانم قاصراست ازمحبتت وکلمات هم گویای تو نیستند.

خواستم از بی محبّتی فرزندت بگویم تا دل باصفایت و صفای دلت و ارزش محبّتت را ثابت کنم ، ولی دیدم دل نازکتر از گلبرگت طاقت بدگویی از فرزندت راهم ندارد.

....پس شاید ناتمامی نوشته ام خودگویاترین کلمات برای وصف تو باشد. گواینکه کلمه مادرگویاترین تعریفهاست.

مادرسجاد گوشه ای از سالن ورزشی آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز نشسته بود و لقمه هایی از نان و پنیری را دردهان سجاد می گذاشت . سجاد جان! یه لقمه دیگرهم مونده این هم را بخور مادر، تو باید قوی شوی تا بتوانی ورزش کنی . مادربا کلمات سحرآمیز مادرانه اش لقمه ها را یکی پس از دیگری در دهان سجاد می گذاشت . مادر، سجاد را بلند کرد ، سجاد صورتش را به مادرنزدیک کرد و گونه مادر را بوسید و خوشحال به سمت عمو حسین که معلم ورزش آسایشگاه است رفت . مادر سجاد همچنان لقمه های از نان و پنیر می گرفت و به معلولینی که به اتاق ورزش می آمدند می داد . مهربانی و شادی درچشمان مادربرق می زد . جلو رفتم و از او خواستم که از سجاد برایم بگوید :

مادرسجاد لقمه ای به من داد و گفت : سجاد ، متولد چهاردهم مهرماه یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج . دومین فرزند و به قول معروف ته تغاری خانواده است. اولین فرزندم سحر می باشد که 19 سالشه ، به تازگی ازدواج کرده و دومین فرزندم سجاد است . خدارا شکرسحر مشکلی ندارد ، سجاد هم زمان به دنیا آمدنش اکسیژن به مغزش نرسیده ، یادم می آید بچه سیاه و کبودشده بوده و گریه نمی کرد ، از آن موقع به بعد پزشکان به من گفتن که سجاد ممکن است در تکلم و حرکت مشکل پیدا کند و باید تحت درمان باشد.

سمت سجاد رفتم مشغول توپ بازی بود، از آرزوهایش پرسیدم ، متوجه صحبت هایش نمیشدم، مادرش را صدا زد . سجاد خیلی خوب حرفهای مرا میفهمید و جواب آنها را به مادرش می داد .

مادربه سجاد نگاه میکرد و به من جواب می داد : بزرگترین آرزوی سجاد این است که به تنهایی و بدون کمک ما روی پاهایش بایستد وراه برود ، او عاشق رانندگی و عشق ماشین دارد که خودش یک روز ماشین بخرد و با ماشینش تا مشهدرانندگی کند. او مشهد را خیلی دوست دارد و همیشه درهیات محبان مهدی که نزدیک منزلمان هست می رود و در مراسم مختلف عزاداری شرکت می کند . از آرزوهای دیگر سجاد این بود که همیشه دوست داشت به شلمچه ( شهری نزدیکی مرز عراق ) برود ، وقتی در تلویزیون می دید کاروان های راهیان نور به شلمچه می روند اشک از چشمانش سرازیر می شد تا اینکه سال گذشته من و پدرش اورا به شلمچه بردیم .

درهمین حین ناگهان سجاد با صدایی که داد می زد سجاد بیا سجاد بیا! به گوشه سالن رفت مادرش نگاهی کرد و گفت : سجاد عاشق مرغ مینایش است و هرجایی که می رود او را با خود می برد .

سجاد می گوید : من در آسایشگاه دوستانی دارم که همه شبیه خودم هستند کهریزک تنها جایی است که احساس راحتی میکنم و همه به من محبت دارند.

تنها چیزی که توجه آدم را بیشتر از همه جلب می کرد چهره شکسته و مهربون مادری است که مناعت طبعش و کرامت نفسش نگذاشت از مشکلاتش برای ما حرفی بزند و هرلحظه خدارو شکر می کرد که چنین فرزندی را به او عطا کرده . او سجاد را برکت زندگی اش می داند.   

منتشرشده در خاطرات معلولين
پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:40

گفتگو با آزيتا

 آمدنم دست من نبود، رفتنم هم دست من نیست

"اگر آرام بگیری خواهی شنید. فقط کافی است لحظه ای سکوت را بر قلبت حاکم کنی. احساس درونی تو هم می تواند حرف بزند و هم خیلی از چیزهای زندگی را که دیگران قادر به آموزش دادن آن به تو نیستند از او خواهی آموخت به همین راحتی، چشم هایت را ببند، سکوت کن و منتظر باش."این ها حرف های آزیتا بود،

دختر معلولی که با انگیزه و تلاش برای بهبودیش تلاش می کند و زنده ماندنش را یک معجزه بیان می کند ، مرا به دیدار با او ترغیب کرد.وقتی پرسیدم چه می کردی گفت: " به حس درونی ام گوش می دادم." گفتم: "چه خوب ، به من هم یاد می دهی؟" گفت: "برای تو کمی سخت است، باید به حس درونی ات اعتقاد داشته باشی . صداها همه جا با تو هستند، تصویرهای زیاد ی ذهن تو را پر می کنند و چیزهای زیادی است که به آن وابسته ایی ، اینطوری خیلی کم می توانی حس درونی ات را ببینی، بشنوی و درک کنی.

"ادامه داد: "اما سعی کن. چشم هایت را که ببندی احساسات تنبل و از کارافتاده دیگرت حتما دوباره به سراغت می آیند و تو زندگی را زیباتر از قبل تجربه خواهی کرد و این را به عنوان هدیه یک دوست معلول برای همیشه از من به یادگار خواهی داشت."آزیتا گفت : متولد 1363 هستم و دررشته مامایی تحصیل کردم و بعد از مدت کمی که دربیمارستان کارمی کردم به علت تصادف از ناحیه گردن دچار ضایعه نخاعی شده ام و قادر به هیچ حرکتی نیستم ازآن زمان تا به حال تحت درمان هستم خیلی اتفاقی زمانیکه سوارتاکسی بودم و بسمت تهران می رفتم این اتفاق برایم افتاد .چشمانش را بست ، انگار دوباره روزهای تلخ برایش یادرآور شده بود .

 اشک از چشمانش سرازیر شد اما با لبخندی که بر لب داشت گفت : با تاکسی به تهران می رفتم که به گاردریل برخورد کردیم و دیگه متوجه نشدم ، دربیمارستان همه پزشکان ازمن قطع امید کرده بودند تا اینکه یک پرستار با دوباره گرفتن نبض من متوجه شد که من زنده ام و بعد از ده روز درکما بودن زمانی که بهوش آمدم خودم را روی تخت بیمارستان دیدم که بالای سرم پدرو مادرم هستند و مادرم اشک می ریزد و بالای سرم دعا می خواند ، از نظر پزشکان ضربه ای که به گردن من خورده باید از بین می رفتم اما این یک معجزه خداوندی بوده است که زنده ماندم و هنوز هم پزشکان درتعجبند . درحال حاضر هم تحت درمان هستم و از خدمات آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز استفاده می کنم . اوایل معلولیتم به خاطر شدت ضربه ای که به ناحیه گردنم داشتم قادر به صحبت کردن هم نبودم اما الان می توانم صحبت کنم و روند خوبی را در بهبودی خودم میبینم ، مطمنم که به زودی بهتر هم میشوم . عمر ما انسانها دردست خداوند است آمدنم دست من نبود رفتنم هم دست من نیست .آزیتا با لبخند می گوید: "من چون یک انسانم پس یک معلولم، و چون مشکل جسمی دارم دوباره یک معلول هستم پس من یک معلول به توان دو هستم. در دنیایی که من یکی بیشتر هستم و نه کمتر چرا باید خیلی از ابتدایی ترین حقوق زندگی ام توسط آدم های تک معلولی دیگر زیر پا نهاده شود؟"با خودم می گویم :زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریستزندگی فاصله آمدن و رفتن ماست        

منتشرشده در خاطرات معلولين
پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:37

گزارشي از درمان محمد

انگیزه وهمت

قطع کامل یا بخشی از مهمترین رشته عصبی موجود در بدن که از آن به عنوان رشته نخاعی نام برده می‌شود بدون شک پیامدهای روانی و جسمانی قابل توجهی برای فرد دچار ضایعه نخاعی دارد. از دست دادن توانایی‌های حسی و حرکتی در بخش اعظمی از اندام‌های بدن و وابستگی مفرط به دیگران، چنان رنجی را بر فرد تحمیل می‌سازد که تنها افراد دچار این ضایعه قادر به درک ابعاد آن هستند.

بسته به اینکه آسیب دیدگی نخاع در چه سطحی ایجاد شده باشد شدت واکنش‌های عاطفی افرادی که دچار ضایعه نخاعی هستند متفاوت خواهد بود.محمد طباطبایی مددجوی تحت پوشش آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز ، متولد 1361 ، که یک دختر سه ساله به نام نازنین زهرا دارد . محمد یکسال و نیم است که به علت سقوط از آسانسور از ناحیه کمر دچار ضایعه نخاعی شده است که حدود یکسالی است تحت درمان کاردرمانی قراردارد. راحله وظیفه کارشناس کاردرمانی آسایشگاه می گوید : محمد از ناحیه T10 دچار ضایعه نخاعی شده است که درابتدا کنترل نشستن و توانای ایستادن و دراز شدن را نداشت اما در این یکسال با انگیزه و همت خودش می تواند با عصا راه برود و با بریس بایستد و تمامی کارهای شخصی خود را انجام دهد و هرروز ما شاهد پیشرفت خوب محمد هستیم .

منتشرشده در خاطرات معلولين