پنج شنبه, 28 مرداد 1395 23:31

طلوع دوباره از سرزمین آفتاب

محمد پاشايي بعد از معلول شدن در كشور ژاپن انجمن حمايت از معلولان را تأسيس كرد

طلوع دوباره از سرزمین آفتاب

حمیدرضا رسولی- شايد عده‌اي بر اثر حوادث ناگوار و ناگهاني در سايه قرار بگيرند اما اتفاقاتي از اين دست براي خيلي‌ها آغاز يك ماجراي تازه است. محمد پاشايي يكي از همان‌هایی است كه در كشور ژاپن بر اثر يك حادثه تلخ و دراماتيك دچار ...

شايد عده‌اي بر اثر حوادث ناگوار و ناگهاني در سايه قرار بگيرند اما اتفاقاتي از اين دست براي خيلي‌ها آغاز يك ماجراي تازه است. محمد پاشايي يكي از همان‌هایی است كه در كشور ژاپن بر اثر يك حادثه تلخ و دراماتيك دچار معلوليت شد اما با اراده و پشتكار مثال‌زدني خودش را از توفان حوادث نجات داده و اكنون نزد افراد معلول به‌عنوان يك ابر قهرمان شناخته مي‌شود. پاشايي بعد از اينكه دچار ضايعه نخاعي شد همچون موجي خروشان به مسير پرتلاطم زندگي‌اش ادامه داده و اكنون به رغم معلوليت نخاعي به ساحل امن رسيده است. او با كمك دوستان ژاپني‌اش انجمني تأسيس كرده كه كارش كمك به معلولان و مناسب‌سازي شهرها براي بازگشت معلولان نخاعي به آغوش جامعه است. خواندن داستان زندگي پر فراز و نشيب و عبرت‌آموز این هم‌محله‌اي با اراده خالي از لطف نيست. 

از كارگري تا معاونت
سال 91 و در روزهايي كه موج ورود ايراني‌ها به بازار كار ژاپن اوج گرفته بود، محمد پاشايي با چند نفر از بچه‌هاي محله و براي تفريح به اين كشور رفت. انگار دست تقدير او را از محله گلها برداشت و به ايالت يوكوهاماي ژاپن برد. او مي‌گويد: «بعد از مدتي كه در ژاپن بوديم پول‌هايمان تمام شد و خواستيم به ايران برگرديم اما بچه‌ها پيشنهاد كردند كار كنيم تا درآمد داشته باشيم و بتوانيم چند صباح ديگري در اين كشور بمانيم. همه ما تحت‌تأثير نظم و انضباط حاكم بر جامعه ژاپني قرار گرفته بوديم و آرام آرام از كار كردن در چنين فضايي لذت برديم. هدف‌مان اين بود كه بيشتر بگرديم و تفريح كنيم اما بعد از مدتي غرق در كار و تلاش شديم و فكر برگشتن به ايران از سرمان بيرون رفت.» محمد پاشايي و دوستانش خيلي زودتر با آداب و فرهنگ ژاپني‌ها خو گرفتند و شيفته كار و تلاش شدند: «مردم ژاپن عاشق كار كردن هستند. مثلاً «آبه‌»نخست وزير فعلي ژاپن در دوران دانشجويي صندوق‌دار يك فروشگاه بود و با كار بيگانه نيست. من هم كارم را به‌عنوان كارگر در يك شركت ژاپني كه شهرسازي می‌کردند شروع كردم. اول روي بيل مكانيكي كار كردم و بعد از مدتي خواندن نقشه‌ها را از معاون شركت ياد گرفتم و به واسطه استعدادي كه از خودم نشان دادم در مدت زمان كوتاهي به‌عنوان نفر دوم شركت انتخاب شدم.»

پزشک ژاپنی گفت معلول شده‌اي
يك حادثه تلخ مسير زندگي محمد پاشايي را تغيير داد تا او در سرزمين آفتاب، تجربه غم‌انگيزي را تجربه كند: «بعد از اينكه ارتقای پست گرفتم، كارم اين بود كه گروه‌هاي فني را سر كارهاي مختلف بفرستم و بيشتر نقش ناظر را ايفا مي‌كردم. يك روز تعدادي از كاركنان شركت كه از دانشجويان ممتاز بودند، وسايل داخل كاميون را تخليه مي‌كردند و من هم به كمك كارگران رفتم. خواستم به يكي از آنها كه بعد از آسفالت خياباني خسته به نظر مي‌رسيد، كمك كنم و مسئوليت انتقال غلتك به سكو را به عهده گرفتم. با بيل مكانيكي غلتك را به سمت سكو هدايت مي‌كردم اما هرچه دگمه استپ را فشار دادم عمل نكرد و غلتك روي سمت راست بدنم افتاد.» زندگي جديد محمد پاشايي از همين لحظه آغاز شد: «در اين حادثه چهار دنده قفسه سينه‌ام شكست و دچار خونريزي شديد شدم و زماني كه به بيمارستان رسيدم بيهوش شدم. يك ماه در كما بودم و وقتي به هوش آمدم پزشك ژاپني توضيح داد كه برايم چه اتفاقي افتاده است. دكتر گفت خيلي تلاش كرديم كه فقط جانت را نجات بدهيم. اما از مهره هشت ستون فقرات به پايين حس نداري و دچار معلوليت شده‌اي.»

امیدواری به زندگی
محمد پاشايي براي نخستين بار متوجه شد كه معلوليت مثل يك همزاد تا پايان عمر همراهش خواهد بود. خيلي‌ها تصور مي‌كردند چنين حادثه تلخي به مثابه پايان پراندوه داستان زندگي محمد پاشايي خواهد بود اما او بعد از معلوليت هم مثل موجي خروشان به زندگي‌اش ادامه داد: «وقتي دكتر برايم تعريف كرد چه اتفاقي افتاده خيلي گريه كردم اما 8 ماه بعد كه به بيمارستان توانبخشي منتقل شدم تحت تأثير افرادي قرار گرفتم كه اميد به زندگي را برايم معنا كردند. آنجا با افرادي مواجه شدم كه از ضايعات نخاعي رنج مي‌بردند اما با چه اميدي زندگي مي‌كردند. دو سال بعد يعني در سال 2006 تصميم گرفتم به ايران برگردم تا در كشور خودم مثل يك فرد عادي زندگي كنم.»

همه چيز از كمك به يك معلول آغاز شد
هدف محمد پاشايي صرفاً بازگشت به آغوش وطن نبود و او افكار بلندپروازانه‌اي را در سرش مي‌پروراند. او مي‌گويد: «قبل از بازگشت به ايران از خانواده‌ام خواستم يك فرد معلول را به من معرفي كنند. خواهرم يكي از دوستانش را كه دچار ضايعه نخاعي بود به من معرفي كرد و روزي كه عكسش را از طريق اينترنت ديدم متأثر شدم. بعد به صرافت افتادم كه با كمك دوستانم به اين فرد معلول كمك كنيم. در نخستين قدم يك تخت برقي براي او تهيه كرديم تا بتواند بنشيند. با خريد و ارسال تخت برقي به ايران زندگي آن فرد معلول دگرگون شد و با دوستان ژاپني تصميم گرفتیم يك ويلچر برقي هم براي او تهيه كنيم. وقتي ويلچر برقي به ايران رسيد هر بار كه تماس مي‌گرفتم فرد معلول ديگر در خانه نبود. فردي كه 365 روز سال را در خانه سپري مي‌كرد، به آغوش جامعه بازگشته بود و من و دوستان ژاپني از اين بابت بسيار خوشحال بوديم.»

تأسيس انجمن نعناع
لذت كمك به يك معلول براي كسي كه خودش تازه دچار معلوليت شده شخصيت محكم محمد پاشايي را نشان مي‌دهد. ايده تأسيس انجمن نعناع در همين روزها به ذهن محمد پاشايي رسيد و او به اتفاق دوستان ژاپني‌اش يك سازمان مردم‌نهاد را با هدف كمك به معلولان تأسيس كرد: «فرد معلولي كه لذت بازگشت به آغوش جامعه را چشيده بود، چند نفر از دوستانش را معرفي كرد و با كمك دوستان ژاپني براي آنها هم ويلچر برقي تهيه كرديم. يك روز پرستار من گفت با اين حقوقي كه از بيمه مي‌گيري نمي‌تواني به افراد ديگر كمك كني و پيشنهاد تأسيس يك انجمن را مطرح كرد.» انتخاب نام نعناع براي يك انجمن ژاپني هم حكايت جالبي دارد. پاشايي مي‌گويد: «وقتي به ايران برگشتم دوستان ژاپني‌ام را دعوت كردم تا به كشورم بيايند. از آنجا كه ژاپني‌ها اصولاً انسان‌هاي بي‌تعارفي هستند، 24 ساعت بعد به ايران آمدند. وقتي در مهماني‌ها سبزي نعناع خوردند خيلي خوششان آمد. بعد هم برايشان ماست و خيار و نعناع درست كردم و يكبار هم كه دچار دل پيچه شدند به آنها عرق نعناع دادم. وقتي مي‌خواستيم انجمن را به ثبت برسانيم دوستان ژاپني، بدون اينكه من باخبر شوم نام نعناع را انتخاب كردند چون معتقد بودند نعناع گياهی شفابخش است. من هم تحقيق كردم و متوجه شدم نعناع يك گياه خودرو است كه سريع رشد مي‌كند و با اين نيت كه انجمن ما هم سريع رشد كند با اين اسم موافقت كردم.»

سوغاتي باارزش از ژاپن
انجمن نعناع با مشاركت 3 ايراني و 3 ژاپني فعاليتش را با هدف توانبخشي به معلولان آغاز كرد اما تعداد اعضاي انجمن اكنون به 30 نفر رسيده و در كشور ژاپن به‌عنوان يك سازمان مردم‌نهاد مهم براي جامعه معلولان شناخته مي‌شود. محمد پاشايي كه در روزهاي ابتدايي معلوليت اشك مي‌ريخت و بي‌تابي مي‌كرد حالا به‌عنوان رئيس انجمن نعناع براي معلولان به نماد اميد به زندگي تبديل شده و زندگي‌اش را وقف بازگشت آنها به آغوش جامعه كرده است. او مي‌گويد: «بعد از معلوليت در كلاس‌هاي زيادي شركت كردم و مدرك ليدري مناسب‌سازي شهرها براي معلولان را در كشور ژاپن گرفتم. حالا مي‌خواهم از تخصص خودم در زمينه شهرسازي براي جامعه معلولان ايران استفاده كنم. هر سال تعدادي از استادان ژاپني را به ايران دعوت مي‌كنم و در كارگاه‌هاي آموزشي، راه‌هاي مناسب‌سازي خيابان‌ها براي‌‌ تردد معلولان را به برخی مديران شهري آموزش مي‌دهيم. انجمن نعناع از سال 2006 از ژاپن براي معلولان ويلچر برقي ارسال مي‌كند اما گاهي اوقات باخبر مي‌شويم كه شهر براي معلولان مناسب‌سازي نشده و به همين دليل افراد معلول حتي با ويلچر هم نمي‌توانند از خانه بيرون بيايند. به همين دليل تصميم گرفتم از تجربه خودم و دانش استادان ژاپني براي مناسب‌سازي شهر استفاده كنم.»

توصيه‌ای براي معلولان
محمد پاشايي و دوستان ژاپني او گاهي اوقات براي تهيه يك ويلچربرقي دست دوم كيلومترها راه را در كشور ژاپن پشت سر مي‌گذارند. براساس قانون گمرك هر مسافر مي‌تواند 30‌كيلو بار با خودش حمل كند و محمد پاشايي و دوستانش به جاي چمدان‌هاي لباس هر بار يك ويلچربرقي با خودشان به ايران مي‌آورند. او مي‌گويد: «‌در ژاپن ياد گرفتم كه تحت هر شرايطي دست از تلاش برندارم. بعد از معلوليت هرگز خودم را نباختم و نگفتم چرا من بايد معلول شوم. حادثه خبر نمي‌كند و نمي‌توان با تقدير جنگيد.» محمد پاشايي يك توصيه هم به افراد معلول دارد: «هميشه از افراد معلول مي‌خواهم خودشان را نبازند و از زندگي دلسرد نشوند. نااميدي مايه گوشه‌نشيني و مرگ تدريجي انسان‌هاست و كسي كه از زندگي نااميد مي‌شود تيشه به ريشه خودش مي‌زند. يادمان باشد درختان تنومندي كه ريشه محكمي دارند در برابر سيلاب مي‌ايستند اما درختان بي‌ريشه با نخستين سيلاب نابود خواهند شد. همه ما چه سالم و چه معلول بايد انسان‌هاي ريشه‌داري باشيم تا در گرداب حوادث گرفتار نشويم.»

سختکوشی و اراده نیرومند
خانم اوساوا، پزشك محمد پاشايي همان فردي است كه براي نخستين بار پيشنهاد تأسيس انجمن نعناع را مطرح كرد. او كه هراز گاهي به ايران سفر مي‌كند محمد پاشايي را يك انسان خاص مي‌داند و مي‌گويد: «‌محمد معمولاً كارهايي را انجام مي‌دهد كه براي همه باعث تعجب مي‌شود. انجمن براي كمك به معلولان تأسيس شد اما به پيشنهاد او كلاس‌هاي آموزشي را براي مناسب‌سازي شهرها برگزار كرديم تا زمينه براي‌‌ تردد آسان معلولان هم در شهر فراهم شود. محمد انسان سختكوشي است و اراده‌اش در شرايط سخت بيشتر مي‌شود.»

اميد به زندگي را از او ياد گرفتيم
آقاي اوساوا هم يكي ديگر از دوستان ژاپني محمد پاشايي و عضو فعال انجمن نعناع است. مي‌گويد: «مهندس پاشايي براي انجام كارهايي كه دوست دارد تلاش مي‌كند. او قلب رئوفي دارد و با همين وضعيت به افرادي كه از خودش ضعيف‌تر هستند كمك مي‌كند. ما ژاپني‌ها انسان‌هاي سختكوشي هستيم اما گاهي اوقات در زندگي دچار ياس و نااميدي مي‌شويم. ما دوستان ژاپني‌ محمد از او ياد گرفتيم كه هيچ‌وقت در زندگي نااميد نشویم.»

انسان خود ساخته‌اي است
صحبت‌الله‌پاشايي، ‌برادر بزرگ محمد پاشايي برادري را در حق او تمام كرده و پاي ثابت تمام فعاليت‌هاي خيرخواهانه انجمن نعناع در ايران است. او مي‌گويد: «وقتي به ما خبر دادند محمد در ژاپن معلول شده كارمان شده بود اشك ريختن و انتظار كشيدن براي بازگشت او به ايران. وقتي محمد به ايران برگشت دائماً نگران وضعيت جسماني‌اش بوديم و تصور مي‌كرديم با كسي مواجه مي‌شويم كه در بستر افتاده و نياز به مراقبت دارد. بعد از ورودش به ايران متوجه شديم كه زندگي مستقلي دارد و مثل افراد سالم تمام كارهاي شخصي‌اش را خودش انجام مي‌دهد. بارها براي رتق و فتق امور انجمن با محمد به ژاپن سفر كرده‌ام. ما از ساعت 5 صبح از خانه خارج مي‌شديم و آخر شب كه به در خانه مي‌رسيديم محمد مرا از خواب بيدار مي‌كرد. وقتي وارد خانه مي‌شديم من مي‌خوابيدم اما او تا چند ساعت مانده به صبح ايميل‌هايش را چك مي‌كرد تا ارتباطش با معلولان قطع نشود.»

مثل آب روان است
فاطمه مصلحي، همسر محمد پاشايي كه چند روزي مي‌شود پنجمين سالگرد ازدواج با او را جشن گرفته مي‌گويد: «‌مهرورزي و بخشندگي در وجود محمد است و در اين 5 سال حتي يكبار هم نديدم از مسئله‌اي شكايت كند. محمد را مي‌توانم به آب زلالي تشبيه كنم كه ممكن است پشت سنگ بماند اما دوباره راه خودش را پيدا مي‌كند. او بعد از معلوليت فقط مسير زندگي‌اش عوض شده و از حركت باز نايستاده است.»

منبع: همشهری محله