رئیس انجمن نعناع در گفتگو با پیام آشنا خبر داد:

رقابت استان ها برای داشتنِ لقبِ "پایلوت مناسب سازی معابرِ کشور

گزارش : نسترن کیوان پور

منبع خبر : پایگاه خبری" پیام آشنا البرز "

 

منتشرشده در اخبار

انسان وارسته ای که در هر لحظه و هر زمان قدم های بی صدایش را در جهت استواری و پایندگی هموطنان معلولش، با نگاهی از امید به بودن، بر می دارد و در سفرهای خود به ایران می کوشد به توانمند سازی معلولانی بپردازد که به عقیده او می توانند موفق ترین انسان ها باشند، انگیزه و اراده ستودنی او باعث شد وی به فکر تامین امکانات معلولان آن هم به صورت رایگان از طریق انجمن نعناع بیافتد.

گام های مثبت در جهت آسودگی انسان های نیازمند

گام های مثبت در جهت آسودگی انسان های نیازمند

گام های مثبت در جهت آسودگی انسان های نیازمندمحمد پاشایی رییس انجمن نعناع حمایت کننده معلولان مستقردرکشورژاپن ، در سفر خود به ایران انواع مختلفی ازلوازم توانبخشی اعم از واکر ، ویلچربرقی ، تخت های طبی ، تشک های مواج وغیره را به آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز برای استفاده معلولان در مرکز اهدا نمود.

پاشایی هدف از تاسیس انجمن نعناع را حمایت از معلولان و آموزش آنان برای انجام کارهای خود بیان کرد و گفت : دوست دارم گام های مثبتی را در جهت آسودگی خیال انسان های نیازمند ازجمله معلولان بردارم و ازمهمترین و اصلی ترین کار انجمن فرهنگ سازی در برخورد و چگونگی رفتار با معلولان قطع نخاعی است به نظر من تک تک افراد جامعه در قبال این موضوع مسئول هستند.

 

منتشرشده در لوازم اهدايي
پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:44

گزارشي از ز زندگي سجاد

حرف های قابل فهم مادر

 مادرتکّه ای ازعشق خداست ، که بدون چشمداشت و بدون اینکه حتی گاهی عشقی دریافت کند ، فرزند را عاشقانه تحت محبّت وسایه اش قرار می دهد.

مادرم ، ای بهترین ، والاترین ، خواستم برای مهربانیت چیزی بنویسم ولی نتوانستم ، زبانم قاصراست ازمحبتت وکلمات هم گویای تو نیستند.

خواستم از بی محبّتی فرزندت بگویم تا دل باصفایت و صفای دلت و ارزش محبّتت را ثابت کنم ، ولی دیدم دل نازکتر از گلبرگت طاقت بدگویی از فرزندت راهم ندارد.

....پس شاید ناتمامی نوشته ام خودگویاترین کلمات برای وصف تو باشد. گواینکه کلمه مادرگویاترین تعریفهاست.

مادرسجاد گوشه ای از سالن ورزشی آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز نشسته بود و لقمه هایی از نان و پنیری را دردهان سجاد می گذاشت . سجاد جان! یه لقمه دیگرهم مونده این هم را بخور مادر، تو باید قوی شوی تا بتوانی ورزش کنی . مادربا کلمات سحرآمیز مادرانه اش لقمه ها را یکی پس از دیگری در دهان سجاد می گذاشت . مادر، سجاد را بلند کرد ، سجاد صورتش را به مادرنزدیک کرد و گونه مادر را بوسید و خوشحال به سمت عمو حسین که معلم ورزش آسایشگاه است رفت . مادر سجاد همچنان لقمه های از نان و پنیر می گرفت و به معلولینی که به اتاق ورزش می آمدند می داد . مهربانی و شادی درچشمان مادربرق می زد . جلو رفتم و از او خواستم که از سجاد برایم بگوید :

مادرسجاد لقمه ای به من داد و گفت : سجاد ، متولد چهاردهم مهرماه یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج . دومین فرزند و به قول معروف ته تغاری خانواده است. اولین فرزندم سحر می باشد که 19 سالشه ، به تازگی ازدواج کرده و دومین فرزندم سجاد است . خدارا شکرسحر مشکلی ندارد ، سجاد هم زمان به دنیا آمدنش اکسیژن به مغزش نرسیده ، یادم می آید بچه سیاه و کبودشده بوده و گریه نمی کرد ، از آن موقع به بعد پزشکان به من گفتن که سجاد ممکن است در تکلم و حرکت مشکل پیدا کند و باید تحت درمان باشد.

سمت سجاد رفتم مشغول توپ بازی بود، از آرزوهایش پرسیدم ، متوجه صحبت هایش نمیشدم، مادرش را صدا زد . سجاد خیلی خوب حرفهای مرا میفهمید و جواب آنها را به مادرش می داد .

مادربه سجاد نگاه میکرد و به من جواب می داد : بزرگترین آرزوی سجاد این است که به تنهایی و بدون کمک ما روی پاهایش بایستد وراه برود ، او عاشق رانندگی و عشق ماشین دارد که خودش یک روز ماشین بخرد و با ماشینش تا مشهدرانندگی کند. او مشهد را خیلی دوست دارد و همیشه درهیات محبان مهدی که نزدیک منزلمان هست می رود و در مراسم مختلف عزاداری شرکت می کند . از آرزوهای دیگر سجاد این بود که همیشه دوست داشت به شلمچه ( شهری نزدیکی مرز عراق ) برود ، وقتی در تلویزیون می دید کاروان های راهیان نور به شلمچه می روند اشک از چشمانش سرازیر می شد تا اینکه سال گذشته من و پدرش اورا به شلمچه بردیم .

درهمین حین ناگهان سجاد با صدایی که داد می زد سجاد بیا سجاد بیا! به گوشه سالن رفت مادرش نگاهی کرد و گفت : سجاد عاشق مرغ مینایش است و هرجایی که می رود او را با خود می برد .

سجاد می گوید : من در آسایشگاه دوستانی دارم که همه شبیه خودم هستند کهریزک تنها جایی است که احساس راحتی میکنم و همه به من محبت دارند.

تنها چیزی که توجه آدم را بیشتر از همه جلب می کرد چهره شکسته و مهربون مادری است که مناعت طبعش و کرامت نفسش نگذاشت از مشکلاتش برای ما حرفی بزند و هرلحظه خدارو شکر می کرد که چنین فرزندی را به او عطا کرده . او سجاد را برکت زندگی اش می داند.   

منتشرشده در خاطرات معلولين
پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:43

گفتگو يا حسین محمدی

من میتوانم

زندگی من با توجه به وضعیت جسمانی ام و شرایطی که دارم و همچنین با توجه به مشکلات و محدودیتهای بسیاری که همواره با من است به من آموخته است که بتوانم واقعیتها را بخوبی لمس کنم و با دیدی واقع گرایانه به تمامی موضوعات و جوانب زندگیم نگاه کنم. به همین دلیل یاد گرفته ام که از کسی تاثیر نپذیرم.

زیرا هیچکس مثل من نیست و من هم نیز مثل کسی نیستم. شکی نیست که من از قدرت ایمان، اعتقاد و ارادۀ خود تاثیر می گیرم. یاد گرفته ام که با آنچه که دارم و با آنچه که هستم خود را تا سر حد امکان راضی به خواست و ارادۀ لایزال پروردگار سبحان کنم و خود را خوشبخت حس کنم. من یاد گرفته ام که زندگی کنم. در نهایت آرزوی آن دارم که نگرش افراد مختلف جامعه به معلولین تغییرکند و نگاهشان هرگز نگاهی از سر ترحم و دلسوزی نباشد و این را سخت باور کنند که فرد معلول و ناتوان به همیاری و همکاری نیاز دارد نه به ترحم و دلسوزی. من خود را باور کرده ام، من خود را باور دارم و بر این اصل سخت معتقدم که "من میتوانم"

درحال قدم زدن درراهروی آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز بودم که صدای گیتاری که از سالن آمفی تاتر می آمد مرا به خودش جلب کرد . به سمت سالن رفتم ، به گوشه ای تکیه دادم و به تماشای نواختن گیتارایستادم. معلولان دورهم جمع شده بودند هرکدام قطعه شعری را با گیتارمی زدند. برق شادی درچشمهایشان موج می زد . حسین با صدای بلند داد می زد بالاخره توانستنم این قطعه را بزنم . به سمت حسین رفتم و درباره معلولیتش با او گفتگو کردم که درزیر می خوانید :

 من حسین محمدی هستم. متولد چهارم تیرماه یکهزار و سیصد و هفتاد و سه. سومین فرزند خانواده میباشم. ازناحیه دو پا معلول هستم. پزشکان می گویند بین نخاع ام فاصله وجود دارد که باید عمل پیوند نخاع را انجام بدهم اما بعلت هزینه سنگینش فعلا نتوانستم این عمل را انجام دهم . امیدوارم که روزی به کمک خداوند روی پاهایم بایستم و راه بروم .

حسین می گوید : با فوت خواهرم روحیه ام را از دست دادم و چندسالی ترک تحصیل کردم . زندگی برایم معنایی نداشت ، همه جا برایم تاریک شده بود ، خواهرم را خیلی دوست داشتم مرگش مرا خانه نشین کرد اما با آمدن به کهریزک و کنار بچه ها بودن مرا به زندگی برگرداند . دوباره شروع کردم به جوانه زدن و سبزشدن و تصمیم گرفتم درسم را ادامه دهم . چند لحظه ای سکوت کرد ، غم ازدست دادن خواهر برایش خیلی سخت بود ، بغض گلویش را می فشرد، اشک ازگوشه چشمانش سرازیر شد. نفسی از اعماق وجودش کشید و گفت : درحال حاضر دوم دبیرستان و در رشته گرافیک رایانه تحصیل میکنم ، دوست دارم درمقاطع بالاتری درس بخوانم و برای خودم یک مهندس شوم.

 حسین سازش را به دست گرفت و قطعه ای را برایمان زد و شروع به خواندن کرد:

خدایا ...

کمکم کن، کمکم کن تا بتوانم پنجره ی دلم را رو به حقیقت بگشایم...

پروردگارا !

یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است در این قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم...

ای خدای رحمان و رحیم

یاریم کن که شوق پرواز را همیشه درخود زنده نگه دارم ..... ا

ای یاری دهنده در تاریکی و روشنی ! توخود می دانی که بدترین درد برای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن و رها شدن درگرداب فراموشی و سر درگمی ست...

پس توای کردگار بی همتا ! مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تا بتوانم روز به روز به تو که سرچشمه تمام حقیقت هایی نزدیک و نزدیکتر شوم....

 خدای بخشایشگر من ! مرا فرصتی ده تا پاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که در راه رضای تو باشد.   

منتشرشده در خاطرات معلولين
پنج شنبه, 01 خرداد 1393 00:37

گزارشي از درمان محمد

انگیزه وهمت

قطع کامل یا بخشی از مهمترین رشته عصبی موجود در بدن که از آن به عنوان رشته نخاعی نام برده می‌شود بدون شک پیامدهای روانی و جسمانی قابل توجهی برای فرد دچار ضایعه نخاعی دارد. از دست دادن توانایی‌های حسی و حرکتی در بخش اعظمی از اندام‌های بدن و وابستگی مفرط به دیگران، چنان رنجی را بر فرد تحمیل می‌سازد که تنها افراد دچار این ضایعه قادر به درک ابعاد آن هستند.

بسته به اینکه آسیب دیدگی نخاع در چه سطحی ایجاد شده باشد شدت واکنش‌های عاطفی افرادی که دچار ضایعه نخاعی هستند متفاوت خواهد بود.محمد طباطبایی مددجوی تحت پوشش آسایشگاه خیریه کهریزک استان البرز ، متولد 1361 ، که یک دختر سه ساله به نام نازنین زهرا دارد . محمد یکسال و نیم است که به علت سقوط از آسانسور از ناحیه کمر دچار ضایعه نخاعی شده است که حدود یکسالی است تحت درمان کاردرمانی قراردارد. راحله وظیفه کارشناس کاردرمانی آسایشگاه می گوید : محمد از ناحیه T10 دچار ضایعه نخاعی شده است که درابتدا کنترل نشستن و توانای ایستادن و دراز شدن را نداشت اما در این یکسال با انگیزه و همت خودش می تواند با عصا راه برود و با بریس بایستد و تمامی کارهای شخصی خود را انجام دهد و هرروز ما شاهد پیشرفت خوب محمد هستیم .

منتشرشده در خاطرات معلولين